> عروسه ننم مي شي؟

...................................
:عروسه ننم مي شي؟:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

همین چند سال پیش بود که این وبلاگو درست کردم تقریبا هر روز میومدم برای آپدیت بعضی وقتا هم الکی میچرخیدم توش اما الان حتی فراموش کرده بودم که وبلاگم دارم

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ٥ آبان ،۱۳۸٥

(-ـ-)


نوزاد لنگري

دختر زيبايي بود،
كه توي دريا زندگي مي كرد.
و توي همه‌ي دنيا فقط يه جا بود
كه دلش مي‌خواست اونجا بره؛

پيش مردي به اسم واكر
كه توي يه گروه موسيقي نوازندگي مي‌كرد.
و بالاخره هم به خاطر اون،
دريا رو ترك كرد و به خشكي اومد.

اون، تنها مردي بود كه دخترك دوستش داشت.
او براي به دست آوردن دل مردك،
هر كاري كه بگيد كرد.

ولي آخرش هم نتونست كاري از پيش ببره.
تنها و سر خورده،
روي خشكي سرگردون بود.

خودش رو خوشحال نشون داد،
گريه و زاري كرد،
غيرممكن‌ترين راه ها رو رفت.
سكس و حتّي جادوي سياه رو هم امتحان كرد.

ولي هيچ چيز نتونست اونا رو به هم وصل كنه
به جز شايد يك چيز
البّته فقط شايد...
چيزي كه مثل لنگر، روح اونها رو كنار هم نگه داره.
يه بچّه.



براي دنيا آوردن بچّه،
اونا به يه كُلنگي چيزي احتياج داشتن.
براي اينكه بند ناف نوزاد،
درست عينهو زنجير محكم بود.

بچّه‌ي زشت و غم انگيزي بود
و مثل يك كتري آهني، سفت و سخت.
از پوست نرم و لطيف خبري نبود
همه‌ش از فلز خاكستري رنگ سنگين وزني درست شده بود.

بچّه‌اي كه قرار بود اون دو رو به هم نزديك كنه،
تنها اونا رو توي وضعيت ناجوري انداخت.

واكر، وِل كرد و رفت
تا كارش رو با گروه موسيقي‌اش از سر بگيره.
و از اون زمان به بعد،
بيشتر وقتش رو همون جا، توي خشكي مونده.


و دختر، با نوزاد بي‌ريخت لنگري‌ش،
توي دريا تنها موند.
ماجرا وقتي غم انگيزتر شد
كه بالاخره بچّه اونو توي آب غرق كرد.

اون آروم آروم به كف دريا مي‌رفت،
در حالي كه حتّي به آرزوش هم نرسيده بود.
سر آخر، فقط اون مونده بود و نوزادش،
و تعدادي ماهي، دور و بَرشون.

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٥

 

تاریکی مطلق آخرین ذرات امید در حال محو شدن بود چند ثانیه مانده بود تا آخرین ذرات خدا توی ذهنش محو شه برای همیشه و حتی خودش محو شه به ستاره محبوبش نگاه کرد از خدا خواست تا اگه پیششه یه نشونی بده به ستاره محبوبش خیره شد ناگهان ستاره دنباله دار به سرعت از کنار ستاره محبوبش اومد و رفت چشماش برق میزد تاریکی مطلق کم کم با روزنه نوری از بین رفت و روشنایی بوجود اومد سالها گذشت تاریکی بود روشنایی بود غم بود شادی بود زندگی بود ستاره بود خدا بود من بودم تو بودی ./

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

ای بابا اين پرشين بلاگم قاطی کرده هی ما مينويسيم هی میپره اصلا بعد امتحانام وبلاگو به يه سايت ديگه منتقل ميکنم .

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٥

؟

دلم ميخواد يه اتفاق خوب تازه باحال بيوفته خيلی تکراری شده همه چی اهاهاهاهاه

calus.gif 

اين بوس برای خودم بوداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

lol.gif 

برف

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


دوشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٥

 

انگيجه گرفتم خيلی مسخراس روزای مسخره ايه حوصله ام سر ميره هی ميدونی چيه يکی هيچی ديگه ارضام نميکنه البته جديدا رو آوردم به پياز خيلی فاز ميده اما دهنم تا چند وقت بو ميده سيگارم که ديگه خيلی تکراری شده دنبال يه سری خوراکی جديدم که بتونم مواقعی که حوصله ام سر ميره ازشون استفاده کنم ميدونی چيه الان يه مشت چاقال ميريزن تو بلاگمو کامنت کس شعر ميذارن و از پايين تنه شون مايه ميذارن.به انم که جديدا هی سفت ميشه هی شل مهم نيست من که برام فرقی نداره تا بوده همين بوده تازشم اگه من آدم با ادبی بودم خوب قضيه اش فرق ميکرد اقا بد حوصله ام سر رفته آخه چرا اينجوری شده يه سری راه حل بگين شما ها چی کار ميکنين بابا عجب زندگی داريما ميرم لالا به قدر کافی زر ..ظر...ضر...زدم جون من به فکر من نيستين به فکره اين بچه ای که تو شيکممه باشين راستی سلام چطوری ؟اقا عيدی هم بدين ديگه ما از فکو فاميل بويی نبرديم هان؟ميدونين الان هی ميگين اين چه قده لوسه اما به خدا من لوس نيستم فقط سر جرياناتی مخم هنگ کرده بای .

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ٢۳ دی ،۱۳۸٤

<*}{*>



 


پنجشنبه ۸ دی ،۱۳۸٤

()-و-()

همه دوستام هميشه ميگن خوش به حالت خيلی شادی خيلی خوشحالی هيچ مشکلی نداری فقط تفريح ميکنی ميخندی کسشعر ميگی مسخره بازی در مياريووووووووووو از اين جور حرفا همه مردم عادت دارن ظاهر آدما رو ببينن البته من خيلی خوشحالم که دوستام همچين تصوری ازم دارن اما خيلی چيزا گفتن نداره دليلی نداره آدم با مطرح کردن اونا ذهن بقيه رو مشغول کنه يا انرژی منفی بده به ديگران خيلی چيزا تو ذهنم سنگينی ميکنه اما بعضی وقتا احساس ميکنم که دارم خفه ميشم مثه الان خسته شدم تا کی بايد اين چيزا رو تحمل کنم وقتی پامو از خونه ميذارم بيرون آدما رو ميبينم همشون به يه نحوی درگيرن يکی معتاده يکی فقيره يکی مريضه يکی زشته يکی يکی کوره يکی لاله يکی حتی يه تيکه نون خشکم نداره که بخوره يکی از فقر زياد مجبوره زندگی يه خانواده رو بپاشه به هم يکی دزده  .... به خودم اميدوار ميشم اما چه فايده ای داره همه اينا رو باچشم خودم ميبينم شايد خودمم يه جورايی جزو همينا باشم من نميدونم آخه خدا چرا اينجوری آفريده اگه واقعا خدايی هست چرا جواب منو نميده مشکلات من در برابر مشکلات مردم هيچه من بايد تحمل کنم اما تا کی خيلی خسته ام دوست دارم الان  بخوابم و ديگه بيدار نشم حوصله هيچی ام ندارم اصلا کاش وجود نداشته باشم مردن برای من کافی نيست کاش نباشم .

 

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱ آذر ،۱۳۸٤

اين کون گشاد کجايی که يادت بخير.ها چه ربطی وداشت؟

هميشه از بچگی عادت داشتم نق بزنم غرغر کنم به همه چی گير بدم به خودم حتی به غذاهايی که خيلی ها با ولع ميخوردن همه شاخ در مياوردن هميشه گوشتو مرغ غذامو مينداختم پشت کمد تو تولد گير ميدادم که مثلا يارو گل کيکو قبل از اينکه برش بزنن بده به من مامانی بودم مگه ميذاشتم مامانم از جاش تکون بخوره تا چند وقت اخير اينجوری بودم هر کاری که حال ميکردم انجام ميدادم اما اگه کسی ميخواست کاری کنه جدو آبادشو جلوی چشش مياوردم اما الان ديگه وضع فرق ميکنه بايد يه جوره ديگه زندگی کنم شرايط فرق ميکنه من هيچ وقت تو دوران کودکی يا يوخده بزرگتر از اون از زندگی روزمرم لذت نميبردم اما يه تصميمی گرفتم ميدونين چيه !!!!!!!!!!؟تصميم گرفتم که از بدترين لحظاتم استفاده کنم لذت ببرم البته من هميشه از اين تصميما ميگرفتم <ياد کبرا جون بخير کلاس دوم>آره خلاصه مثلا تو دانشگاه کون مرغ که ميخورم با ولع بخورم يه جوری که همه فکر کنن پستون مرغه هاااااااااااااان نه سينه مرغ يا تو سرويس کيری که ۲ ساعت بايد با يه مشت اسکل البته به جز ۳ نفر باشم فکر کنم که راننده شخصيم داره منو وياره يا موزيک کيری اندی ماقبل تاريخ که ميذاره فکر کنم آخرين آلبوم از يه خواننده خداست يا هراستی عزيزمون که ربه ره بهم گير ميده فکر کنم حوری بهشتيه يا توالتای کثيف بو گندو که وقتی ميری توش انگار همين الان ريدن تو سرت و انواع اقسام نوار بهداشتی های کيری توی کفو سطل ووو اينا ريخته فکر کنم که بهترين دستشويی هست بوی ريدنو به بهترين بو که ميتونه وجود داشته باشه فرض کنم <البته من بوی چس خودمو خيلی دوست دارم>آره خلاصه ما هم که پخی نيستيم اما پسرای دانشگاه فرض کنم يکی از يکی خدا ترن يا اين جکو جنده ها که دورو برم ريخته همرو ....خلاصه اين که لذت ببرم از فيزيک کيری از از ازازازازازازازازاز و هزار تا از ديگه شما هم روش منو دنبال کنيد نمونه اش اينه که وقتی مثلا خدای نکرده روم به ديوار گلاب به روتون مياين تو وبلاگ من از تک تک مطالب کيريم و صحبتها لذت ببريد و فرض کنيد که خيلی خداست و يه کامنتم بذاريد و نظرتونو بدين من با آدمای رک خيلی حال ميکنم اينا ديگه کاری نداريد خوب ميخوای بری ؟پول وده   وگفتم پول وده  پووووووووووول زووووووووووور وده راستی من خيلی از نظر ادبياتو اين کسشعرا ريدم مسخرم نکنيدا سواد نودارم

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٤

 

راهنماي برنده شدن در زندگی

من اين کتاب خيلی دوست دارم البته شايد خيلی هاتون خونده باشيد اما حال کردم بزارم تو وبلاگم راستی اينو شهرام همافر تو کلوب برام فرستاد اينا

همه ي ما دوست داريم كه برنده باشيم و نه بازنده . ولي آيا ميل به برنده بودن به تنهايي كافي است؟ با اين كه زندگي همواره توام با پيكار نيست، اما شايد بتوان آن را به صحنه ي بازي پيچيده اي تشبيه نمود ، كه پيروزي در آن ، رمز و رازي دارد. سيدني . جي . هريس نويسنده اي سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در ميدان زندگي مي شناسد و براي مودفقيت در آن ، راه هايي ساده پيشنهاد ميكند. اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگي خود انتخاب كرده ايد، اين مطلب راهنماي خوبي براي شما خواهد بود

اولين هدف گيري ¤¤

.برنده متعهد ميشود
.بازنده وعده ميدهد

.وقتي برنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: اشتباه كردم
.وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: تقصير من نبود

.برنده بيش از بازنده كار انجام ميدهد، و در انتها باز هم وقت دارد
.بازنده هميشه آنقدر گرفتار است كه نميتواند به كارهاي ضروري به پردازد

.هراس برنده از باختن به آن اندازه نيست كه بازنده باطنا" از برنده شدن دارد

.برنده به بررسي دقيق يك مشكل مي پردازد
.بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها ميكند

.برنده ميگويد: بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم
.بازنده ميگويد: هيچ كس راه حلي را نميداند

.برنده مي داند به خاطر چه چيزي پيكار ميكند و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد
.بازنده آن جا كه نبايد، سازش ميكند، و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه ميكند

.برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشيماني خود را نشان ميدهد
.بازنده مي گويد: «متاسفم» ، اما در آينده اشتباه خود را تكرار ميكند

برنده مورد تحسين واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجيح ميدهد، هر چند كه هر دو حالت را مد نظر دارد
بازنده دوست داشتني بودن را، به مورد تحسين واقع شدن ترجيح ميدهد، حتي اگر بهاي آن خفت و خواري باشد

.برنده گوش مي دهد
.بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است

.برنده از ميانه روي و نرمش خود احساس قدرت ميكند
بازنده هرگز ميانه رو و معتدل نيست گاهي از موضع ضعف، و گاهي همچون ستمگران فرودست رفتار ميكند

.برنده ميگويد، بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد
.بازنده ميگويد، تا بوده همين بوده و تا هست همين است

.برنده به افراد برتر از خود، احترام ميگذارد، و سعي ميكند تا از آنان چيزي بياموزد
.بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته؟ و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است

.برنده گامهاي متعادلي بر ميدارد
.بازنده دو نوع سرعت دارد، يا خيلي تند و يا خيلي كند

دومين هدف گيري ¤¤

.برنده ميداند كه گاهي اوقات ، پيروزي به بهاي بسيار گراني بدست مي آيد
بازنده بسيار مشتاق برنده شدن است، در جايي كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است

برنده ارزيابي درستي از تواناييهاي خود داشته، و هوشمندانه از ناتواني هاي خود، آگاه است
.بازنده از توانايي ها و ناتواني هاي واقعي خود بي خبراست

برنده مشكلي بزرگ را انتخاب مي كند، و آن را به اجزاي كوچكتر تفكيك ميكند، تا حل آن آسان گردد
.بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم مي آميزد، كه ديگر قابل حل شدن نيستند

.برنده مي داند كه اگر به مردم فرصت داده شود، مهربان خواهند بود
.بازنده احساس ميكند كه اگر به مردم فرصت داده شود، نامهربان خواهند شد

.برنده تمركز حواس دارد،
.بازنده پريشان حواس است

.برنده از اشتباهات خود درس ميگيرد
.بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه، يادگرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند

برنده ميكوشد تا مردم را هرگز نيازارد، مگر در مواقع نادري كه اين دل آزاري در راستاي يك هدف بزرگ باشد
.بازنده نميخواهد به عمد ديگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه هميشه اين كار را ميكند

.برنده ثروت اندوزي را وسيله اي براي لذت بردن از زندگي مي داند
بازنده مال اندوزي را هدف خود قرار ميدهد،‌ بنابراين گذشته از ميزان انباشت ثروت، هيچگاه نميتواند خود را برنده محسوب كند، و هرگز برنده نميشود

.برنده نسبت به فضاي اطراف خود حساس است
.بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است

سومين هدف گيري ¤¤

.بازنده شكستهاي خود را ناشي از، تبعيض يا سياست مي داند
برنده ترجيح مي دهد كه، خود را مسئول شكست هايش بداند، و نه ديگران را ولي وقت زيادي را صرف عيب جويي نميكند

.بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد
.برنده معتقد است، ما با كارهاي درست و اشتباه خود، سرنوشت خويش را تعيين ميكنيم

.بازنده از اين كه بيش از آنچه مي گيرد، بدهد، احساس ميكند بازنده است
.برنده در چنين موقعيتي احساس ميكند كه اعتبار خود را براي آينده تقويت مي نمايد

بازنده اگر از ديگران عقب به ماند، تندخو و خشن ميشود، و اگر جلوتر از ديگران باشد، بي احتياطي ميكند
.برنده در هر شرايطي كه قرار بگيرد، آرامش و تعادل خود را حفظ ميكند

.بازنده از اين كه خود و يا ديگران به نقايص وي آگاهي يابند، هراسان است
برنده ميداند كه نارسايي هاي او جزيي از شخصيت وجودي اوست، در حالي كه مي كوشد تا آثار ناگوار اين نقايص را به زدايد، هرگز تاثير آنها را انكار نميكند

بازنده هنگامي كه از ديگران بدرفتاري ميبيند، خشم و ناخشنودي خويش را به زبان نمي آورد و زجر مي كشد، و با انتقام گرفتن از خود، شرايط بدتري را پديد مي آورد
برنده در چنين شرايطي آزادانه، رنجش و آزردگي خود را بيان نموده، تخليه ي احساسي ميكند، سپس مساله را به فراموشي مي سپارد

بازنده به «استقلال» خود مي بالد، در حاليكه به واقع در حال خونسردي است. و به كار گروهي» خود مي بالد، در صورتي كه در حال دنباله روي است، و اراده اي از خود ندارد
برنده ميداند كه كدام تصميم ها را به طور مستقل بگيرد، و كدام يك را پس از مشورت با ديگران

بازنده نسبت به برندگان حسادت كرده، و ديگر بازندگان را حقير ميشمارد.
برنده داوري او درباره ديگران با توجه به چگونگي استفاده آنان از توانايي ها و استعدادهاي خودشان است، نه بر مبناي معيارهاي موفقيت مادي و دنيوي. و براي يك «پسربچه واكسي» كه كارش را استادانه انجام ميدهد، در مقايسه با يك فرصت طلب تمام عيار احترام بيشتري قايل است

بازنده فكر ميكند كه براي بازنده شدن و برنده شدن قوانيني وجود دارد،
برنده مي داند كه هر قاعده اي در هر كتابي را، مي توان ناديده انگاشت ، جز يكي، «هماني كه هستي و ميخواستي ، باش» ، تنها برگ برنده ، در دنيا همين است

بازنده به كساني كه از خودش قوي ترند، تكيه ميكند، و عقده هاي خود را بر سر افراد ضعيفتر از خويش خالي ميكند
برنده روي پاي خود مي ايستد و از اينكه ديگران، به وي تكيه كنند، احساس تحميل شدن نمي كند

چهارمين هدف گيري ¤¤

.برنده در وجود يك آدم بد، خوبي ها را مي جويد و روي همين قسمت كار ميكند
بازنده در وجود يك انسان خوب، بدي ها را مي جويد. از اين رو ، به سختي ميتواند با ديگران همكاري كند

برنده در عين حال كه تعصبات خود را ميپذيرد، تلاش ميكند كه در هنگام قضاوت كردن بر اين تعصبات غلبه كند
بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است، و بنابراين در سراسر عمر، اسير تعصبات خويش خواهد بود

برنده هراسي ندارد از اينكه دريك موقعيت ضد و نقيض قرار گيرد، زيرا در افكارش خللي وارد نمي شود
.بازنده سازگار شدن با موقعيتهاي ضد و نقيض را به كار شايسته ترجيح ميدهد

برنده بازي سرنوشت، و اين حقيقت كه شايستگي ها را همواره پاداشي نيست، بي آنكه ديدگاهي بدبينانه داشته باشد، درك ميكند
.بازنده بي آنكه بازي هاي سرنوشت را درك نمايد، بدگمان است

.برنده ميداند كه چگونه ميتوان جدي بود، بي آن كه خشك و رسمي باشد
.بازنده غالبا خشك و رسمي است زيرا، فاقد توانايي جدي بودن است

برنده آنچه را كه ضرورت دارد، با متانت لازم انجام مي دهد، و توان خود را براي راه حل هايي ذخيره مي كند كه، در آنها از حق انتخاب برخوردار است
بازنده آنچه را كه ضرورت دارد، با حالتي اعتراض آميز انجام مي دهد، و هيچ توان و نيرويي را براي گرفتن تصميمات اخلاقي مهم باقي نمي گذارد

.برنده ارزش هاي اخلاقي را، به عنوان تنها منبع قدرت حقيقي مي شناسد
بازنده چون در باطن ، براي ارزشهاي اخلاقي احترام اندكي قايل است، بيش از ظرفيت خويش در جهت كسب منابع قدرت بيروني تلاش ميكند

برنده سعي ميكند كه رفتارهاي خود را براساس نتايج منطقي آنها قضاوت كند، و رفتارهاي ديگران را، براساس قصد و نيت آنها ارزيابي كند
بازنده رفتارهاي خود را براساس قصد و نيت خويش و رفتارهاي ديگران را براساس نتايج آنها ارزيابي ميكند

.برنده ديگران را نكوهش مي كند ولي آنها را مي بخشد
بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش ديگران نيست، و چنان حقير است كه قادر به بخشيدن ديگران هم ، نيست

پنجمين هدف گيري ¤¤

.برنده پس از بيان نكته ي اصلي مورد نظرش، لب از سخن فرو مي بندد
.بازنده آنقدر به صحبت ادامه مي دهد، كه نكته ي اصلي را فراموش ميكند

.برنده هر امتيازي را كه بتواند بدهد، مي دهد، جز اين كه اصول بنيادي خود را فدا كند
بازنده به خاطر هراس از دادن امتياز به لجاجت خود ادامه مي دهد، و اين ، در حالي است كه اصول بنيادي اش رفته رفته از بين مي رود

.برنده ضعفهاي خود را به خدمت توانايي هايش مي گيرد
بازنده توانايي هاي خود را هدر ميدهد، زيرا كه آنها را در خدمت ضعفهاي خود به كار مي گيرد

.برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، يكسان عمل ميكند
.بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقير ميكند

.برنده ميخواهد مورد احترام ديگران باشد، اما ذهنش را درگير آن نميكند
بازنده براي رسيدن به اين هدف، دست به هر كاري ميزند، اما سرانجام، با شكست روبه رو مي شود و به هدف اش نمي رسد

برنده حتي زماني كه ديگران وي را به عنوان يك خبره مي شناسند، مي داند كه، هنوز خيلي چيزها را نميداند
بازنده ميخواهد كه ديگران او را يك خبره بدانند، و اين نكته كه : «بسيار كم مي داند» را، هنوز نياموخته است

برنده گشاده روست ، زيرا كه ميتواند بي آنكه خود را تحقير كند، بر خطاهاي خويش بخندد
بازنده چون حتي در خلوت خويش ، خود را پست و حقير مي شمارد، در حضور ديگران نيز قادر به خنديدن بر خطاهاي خود نيست

برنده نسبت به ضعفهاي ديگران، غمخواري ميكند، زيرا ضعفهاي خود را درك نموده و آنها را پذيرفته است
بازنده ديگران را به دليل ضعفهايشان خوار و خفيف مي شمارد، زيرا وجود ضعف در درون خود را، انكار نموده و پنهان ميكند

برنده هر كاري كه از دست اش بر آيد انجام ميدهد، و اگر سرانجام شكست خورد، به معجزه اميد مي بندد
.بازنده بدون آنكه كوچكترين تلاشي كند، به انتظار معجزه مي نشيند

.برنده تا دم مرگ بيشتر از آنچه كه از ديگران ميگيرد، مي دهد
بازنده تا پاي جان از اين توهم دست بر نميدارد كه، «پيروزي » يعني بيش از آنچه كه مي دهي، بستاني

برنده هنگامي كه مي بيند راهي را كه در پيش گرفته است، با مسير زندگاني او سازگار نيست، هراس از ترك كردن آن ، ندارد
بازنده «نيمه ي راهي » را در پيش گرفته و به آن ، ادامه مي دهد، و اهميتي نميدهد كه به كجا منتهي مي شود

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٤

 



 


یکشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٤

 

گفتگو با خدا

خدا از من پرسيد : دوست داري با من مصاحبه كني؟

پاسخ دادم : اگر شما وقت داشته باشيد.

خدا لبخندي زد و پاسخ داد : زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟

من سؤال كردم : چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي‌كند؟

خدا جواب داد : اينكه از دوران كودكي خود خسته مي‌شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند ؛ و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند.

اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي‌دهند و سپس پول خود را خرج مي‌كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند .

اينكه با نگراني به آينده فكر مي‌كنند و حال خود را فراموش مي‌كنند به گونه‌اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي‌كنند .

اينكه به گونه‌اي زندگي مي‌كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه‌اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته‌اند .

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم : به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟


خدا پاسخ داد : اينكه ياد بگيرند نمي‌توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي‌توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند.
اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند .  اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند .

اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي‌برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند .

ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين‌ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است .

اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي‌دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند .

اينكه ياد بگيرند دو نفر مي‌توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند.
اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند .

باافتادگي خطاب به خدا گفتم : از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم و افزودم : چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند ؟


خدا لبخندي زد و گفت:


فقط اينكه بدانند من اينجا هستم
هميشه

من که خيلی اين متنو دوست دارم از کتاب گفتگو با خدا البته مطالب جالبتری  هم توی کتاب هست که بهتره خودتون بخونيد بچه ها من نه نماز ميخونم نه روضه ميگيرم نه به خيلی چيزای ديگه اهميت ميدم و...اما خدا رو خيلی دوست دارم مسخرم نکنيد اما با اين که اين کارا رو نميکنم تو خيلی از کارا کمکم کرده مشکلات خيلی بزرگ داشتم که ازش خواستم به راحتی حل شد خلاصه اين که حالی به حولی من برم به کارام برسم

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ٢٩ مهر ،۱۳۸٤

 

هميشه از بچگی دوست داشتم تابلو باشم يه کارايی ميکردم که همه يه جوره ديگه منو ببينن حتی اگه سوژه ای برای تابلو کردن خودم نداشتم خودمو به ديوونگی ميزدم با خودم حرف ميزدم موهامو مثه سگ پشمالو ميريختم تو صورتم با دستام بازی ميکردم الکی به همه ميخنديدم حتی بعضی وقتا کارام باعث دعوا ميشد خيلی لذت داره برام عکس العمل مردم برام خيلی جالبه وقتی از در خونه پامو ميذارم بيرون يه احساس خوبی دارم همه يه جوری نگام ميکنن اگه کسی بهم توجه نکنه يه کاری ميکنم که نگام کنه مثلا صورتمو مثه خرچنگ ميکنم يا چشامو گشاد ميکنم براش که اکثرا از تعجب شاخ در ميارن راستی من به اين نتيجه رسيدم که مردا چقدر بيشعورن خيلی احمقن به نظر من همه مردا کلا ذاتشون همينه وقتی به يه دختر آمار ميدی يا با نگاه باهاش حرف ميزنی خيلی عادی يا با اخم يا خنده جوابتو ميده اما اگه بخوای با افراد ذکور اين کارا رو کنی فکر ميکنه ديگه چه خبره واقعا که اين مردا چقدر احمقن بعضی وقتا به خلقت خدا شک ميکنم من نميدونم خدا چرا مردارو آفريده شايد اصلا...بی خيال وارد جزييات نميشم خلاصه اين که دلم ميخواد راههای جديدی برای تابلو شدن خودم پيدا کنم بايد فکر کنم راستی امسال بعد از اين که توسط ۲ تا دزد حرفه ای تيغيده شدم و از دستشون در رفتم چون نقشه های ديگه هم برام داشتن خيلی با خدا مچ شدم خيلی دوسش دارم دلم ميخواد يه ضره با دوستام بهتر رفتار کنم البته امسال زندگيم از اين رو به اون رو شد يعنی يه جورايی متحول شد و شدم کم کم به هدفام نزديک ميشم اين خيلی عاليه چون من کارم فقط بيرون رفتن و کارای بيهوده و بی هدف شده بود اما الان ديگه فرق ميکنه دلم ميخواد با همه دوستايی که اذيتشون کردم دوباره دوست شم اما از اونجايی که خيلی مغرورم نميتونم آره بچه های گلم من ديگه برم ۲ روزه سيگار نکشيدم يعنی موقعيتش پيش نيومده الان بهترين فرصته همتونو دوست دارم راستی من خيلی اسکل شدم اما به خدا بچه ها هر کاری بخواين انجام بدين يعنی هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر کاری که به نظرتون محاله با اراده خودتون ۳سوت انجام ميشه من به همه ثابت ميکنم که ميتونم هر کاری که دوست دارمو انجام بدم شما هم ميتونين راستی يه نصيحته مادرانهاينکه بچه های گلم اينقدر وقت گرانبهاتونو سر دوست بازی و عشقو عاشقی الکی به هدر نيدن ببينيد کی بهتون گفتما از اين کسشعرا هيچی به جا نميمونه جز پشيمونی خلاصه ازما گفتن بود اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من رفتم ديگه بای

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


پنجشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٤

*افسانه سيزيف*

خدايان سيزيف را محکوم کرده بودند که پيوسته تخته سنگی را تا قله کوهی بغلتاند و از آنجا ،آن تخته سنگ با تمامی وزن خود پايين می افتاد.خدايان  به حق انديشيده بودند که از برای گرفتن انتقام ،تنبيهی دهشتناکتر از کار بيهوده و بی اميد نيست.

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٤

 

سلام خوفيد ميخواستم يه چيزيو بگم من وقتی ۶ سالم بود توسط موجودات فرازمينی دزديده شده بودم اما هيچکس باور نميکنه مهم نيست راستی من خيلی با اين آهنگ کامران و هومن حال ميکنم گوش بدين چند مين تول ميکشه تا لود شه راستی حالم خيلی بد بود تو اين چند هفته اما الان يه ضره سبک تر شدم بگذريم ديگه چه خبر دلم ميخواد هر روز وبلاگمو آپديت کنم جديدا وقتی ميام تو وبلاگم احساس عجيبی دارم هميشه فکر ميکنم ....بی خيال راستی فردا تولد خواهرامه آخ يعنی امروز ۱۱ تير هواسم نبود که الان از ۱۲ گذشته

 

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤

 

اين متن آهنگ Read Between The Lie از گروه اسلاير

توازاين گروه و متاليکا خوشت ميومد اما من حالم از متاليکا بهم ميخوره يه آهنگ تو وبلاگم ميذارم از متاليکا ميدونم که امکان داره تو وبلاگم نيای اما ...بلاخره تو همزاد من بودی نبايد تو رو به اين راحتی از دست ميدادم اما من هميشه اينجوری بودم هيچوقت قدر هيچ چيزيو ندونستم فکر کنم تا وقتی که زنده ام اينجوری باقی بمونم اميدوارم از آهنگ خوشت بيادΨ


 Read Between The Lies
در میان دروغها بخوان


Evangelist you claim God speaks through you

انجیل نویس ، تو ادعا میکنی که خدا از طریق تو صحبت میکند
Your restless mouth full of lies gains popularity

دهان بیقرار تو پر از دروغهاییست که به تو محبوبیت میدهد
You care not for the old that suffer

تو به پیری که درد میکشد اهمیت نمیدهی
When empty pockets cry from hunger

وقتی که جیب خالی ها از گرسنگی فریاد میکشند
Penniless from their generosity

بی پول از سخاوت آنها
Sharing their money to quench your greed

پولهایشان را تقسیم میکنند تا طمع و حرص تو را فرونشانند
Searching for the answer to their prayers

در نمازهایشان دنبال جواب میگردند
They cry their last wish of need

آنها آخرین آرزویشان را فریاد میزنند
Save me

مرا نجات بده
His spirit lives and breathes in me

روح او در من زندگی میکند و نفس میکشد
The almighty transformed to your screen

خدا در غالب تو تغییر قیافه داده
The meanings lost in its translation

معانی در ترجمه او منحرف شده اند
No holy words, describe his deception

هیچ کلمه مقدسی ، نیرنگ او را توصیف نمیکند
You say you'll help us find the lord

تو میگویی که به ما کمک خواهی کرد تا خدا را پیدا کنیم
Tell me preacher how do you know

واعظ به من بگو که تو چگونه میدانی
A simple quest for a visible savior

یک درخواست ساده برای ناجی مرِيی

To lead us through our final prayer

تا ما را از طریق آخرین نمازمان راهنمایی کند
Save me

نجاتم بده
 Contribute to the cause

در این نهضت شرکت کن
Luxuries

خوش گذرانی
Your righteous reward

پاداش نیکوکاری تو؟
Praise the lord, praise god

ارباب را ستایش کن ، خدا را ستایش کن
Is what you wish to sell

دوست داری چه چیز را بفروشی؟
There is no heaven without a hell

اینجا هیچ بهشتی بدون جهنم نیست
In your mind's eye could you truly believe

با چشم مغزت تو میتوانی واقعا ایمان آوری

That by giving you can save your soul

که با بخشیدن تو میتوانی روحت را نجات دهی
Could you be so naïve

باید خیلی ساده باشی
You heal the sick,[you] raise the dead

تو مریض را شفا میدهی، تو مرده را بیدار میکنی
You blind the congregation

تو جماعت را کور میکنی
With the things you say

با چیزهایی که میگویی
Religious blackmail a deceit of trust

رشوه مذهبی یک نیرنگ ایمان
That death will come and all will be lost

که مرگ میاید و همه ما از دست خواهیم رفت
Can you hear the serpents call

آیا میتوانی صدای شیطان را بشنوی؟
Look deep in those deceiving eyes

در آن چشمان فریبنده عمیقا نگاه کن
Ignore the writing on the wall

نوشته روی دیوار را رد کن
You should read between the lies

تو باید در میان دروغها بخوانی
When doubt subsides his honesty

هنگامی که شک درستکاریش را واگذار میکند
An inquiry, is it blasphemy

یک سوال ، آیا این توهین به مقدسات است؟
Impure the soul, that's made to suffer

روح نا پاک ، ساخته شده که درد بکشد
No sermons left to hide or cover

هیچ موعظه ای نیست تا پنهان کند یا بپوشاند
An empty promise, lie unfulfilled

یک وعده تهی ، دروغ انجام نشده
To steal a dream or get it killed

تا یک آرزو را بدزدد یا آنرا بکشد
They claim your trip to heavens nearby

آنها ادعای سفر تو به بهشت را میکنند
You may believe it but satan wouldn't lie

تو ممکن است به آن اعتقاد داشته باشی اما شیطان دروغ نمیگوید

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤

۹..۸.۷.۶....۰

خيلی مسخراس من به مرحله آخر خيلی نزديکم فکر کنم اين بازيو ميبازم به زودی خيلی خنده داره تو يه ثانيه کل زندگيت ميتونه از اين رو به اون رو بشه واقعا مسخراس

وقتی نوشته های بالا رو نوشتم درگير احساساتم شدم و منطق تو اون لحظه برام بی معنا بود به خاطر همين دوباره ويرايش ميشه .

آنان که از ترس نرسیدن می ایستند هرگز نمی رسند.

 

۸۴/۳/۲۳

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۳

 

هيچ احساسی به هيچی ندارم نه هيچ آدمی نه هيچ چيز ديگه ای خيلی بده نميدونم ميفهمی چی ميگم يا نه البته شايد نفهمی يه زمانی دوستامو احساس ميکردم همه چی برام مهم بود  اما الان فقط همه چی به طرز فجيعی تخمی شده ديگه حوصله هيچ کاری رو ندارم اعصابمم کيری شده مثل سگ به همه میپرم ديگه حوصله بحث ندارم فقط کافيه يه مشکلی پيش بياد که بخوام جا بزنم نميدونم چرا الان دارم اين اراجيفو اينجا مينويسم اما خيلی دلم پر بود خيلی خسته ام صورتم تکون نميخوره ميخوام گريه کنم جيغ بزنم حرف بزنم اما تکون نميخوره تایپی که ۳ سوت ميکردم الان فک کنم نيم ساعت شده من احتياج به قرص خواب دارم همه چی برام عادی شده ديگه مزه غذاها برام معلوم نيست البته شايد تا فردا صبح حالم خوب شه اما فعلا که همينه راستی ريدم تو موهام. ببين ميشه تو اين پست يه کمی بهم فحش بدی خيلی دوست دارم با اعصابم بازی بشه يعنی رک بگم يکی برينه تو اعصابم اين کمک بزرگی به من خواهش ميکنم بهم فحش بده فحش بده فحش بده هر چی که دلت خواست بگووووووووووووووووووووووووووووو هر چی هر چی که به ذهنت رسيد منتظرتم

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۳

 

ميخواستم اتاقم جمو جور کنم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم مرتب برم مدرسه  اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم درس بخونم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم برم مهمونی اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم گريه کنم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم برم حموم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم لاو بترکونم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم بيدار شم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم فکر کنم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم مخ بزنم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم آپديت کنم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم <>بفروشم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم کامنت بذارم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم جيش کنم برينم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم موزيک گوش بدم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم با دوستام برم بيرون اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم کيگ بوکس کار کنم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم به همه چی توجه کنم اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم با مهسا و بيتا برم بيرون اما نميتونستمچون نئشه بودم

ميخواستم اتاقمو رنگ کنم همه چيشم عوض کنم اما نميتونستمچون نئشه بودم

الانم ميخوام يه کاری کنم که حوصله ام سر نره اما نميتونمچون  نئشه ام

 

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸۳

 

من فکر ميکنم اما فکر من نميتونه يک حقيقت باشه من به چيزای مختلفی فکر ميکنم که هيچ کدومشون تو اين موقعيت تو اين زمان مکان امکان پذير نيست دنبال راه حل اين قضيه رفتم و يه نتيجه کلی گرفتم و جايی پيدا کردم که ميتونم فکر کنم و حقيقت داشته باشه حداقل تو دنيای مجازی خودم اما مشکل اينجاست که وقتی تو دنيای مجازی خودم به خيلی چيزا ميرسم هر چی که دلم ميخواد وقتی برميگردم تمام انرژيم از دست رفته و ديگه حوصله ای برای اينجا ندارم خوب حالا ديگه وقته بازيه بچه ها بياين

amoo zanjir baf
baleeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
zanjire mano bafty
baleeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
poshte koh andakhty
baleeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
baba omade
chi chi avorrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrde
nokhodo kishmish
daste ki balaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
daste man bala
ba sedaye chiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
ba sedaye morghe mashini
ghod ghod ghoOoda
ghod ghod ghOoOda
ghOoOoOod
ghoOoOd
ghoOda
                                                                 

جيرجير ارم

پيام هاي ديگران ()



 


خانه
آرشيو

آرشيو۱ پست الکترونیک

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لوگو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان

ايميل به ثمينه


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرم
اميد
پوريا
bibili
رواني
زنگوله
TOOL
جوونها
مسواك
پشمينه
pars2uk
momens
خاله ريزه
هيچ كس
گروه آرتینه
ضد مسيح
بچه مخفي
پسرخوانده
پسر تهرونی
ماهي دودي
ياهو براي تو
خيالی نيست
كاغذ چروكيده
مستراح گردان
شیمبل قیطون
EvaneScencE
ني ني جيشو
دختر براي دختر
كلاغ كوچك تنها
از هر وبي سخني
فقط غم فقط گريه
گلها را خودم ميخرم
آرام تر از نبض يك مرده
نوشي و جوجه هايش
بچه هاي بد بين المللي
زنگها برای که به صدا در می آیند
كلبه كوچك جنگلي من
pesari ba kafshhaye katani
وبلاگهاي آپديت شده ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

طراحي وبلاگ

www.samineh1.persianblog.ir

آرشيو يادداشت ها

ارديبهشت 1382
خرداد 1382
تير 1382
مرداد 1382
شهريور 1382
MUSIC

dth="100%" height="15" align="center"> <